اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ خدایا باش براى ولى خود الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى ابآئِهِ، فى حضرت حجت فرزند امام حسن عسكرى درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد در هذِهِ السَّاعَةِ، وَفى كُلِّ ساعَةٍ، وَلِیّاً وَحافِظاً، وَقآئِداً وَناصِراً، وَدَلیلاً این ساعت و در هر ساعت یار و مددكار و نگهبان و رهبر و یاور و راهنما وَعَیْناً، حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً، وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً و دیده بان تا او را از روى میل و رغبت مردم در روى زمین سكونت دهى و بهره مندش سازى زمانى دراز
«العلم علمان، علم الابدان و علم الدیان. » پیامبر اكرم (ص)
مجموعه ای كه تحت عنوان “چهل نكته پزشكی پیرامون نماز“ پیش روی شماست، كوششی ناچیز و حركتی كوچك در جهت هدفی بزرگ است كه آن هدف بزرگ، همانا اثبات همسویی "علم و دین" است.
در جهان امروز گروهی از مردمان(از جمله مردم ممالك غرب) با پیشرفت روز افزون و حیرت برانگیز علوم مختلف و با مشاهده توانایی های بی حد و حصر علم در گره گشایی از مشكلات بشری، اصالت محض را به “علم” داده اند و آن را بعنوان تنها راه نجات خویش برگزیده اند.
در مقابل در طول تاریخ همواره مردمان دیگری نیز وجود داشته اند كه “دین” را برای برخوررداری از زندگی سعادتمندانه، كافی دانسته اند و با بی اهمیت جلوه دادن همه مسائل دنیایی و حتی “علم” در اعتقادات خویش اصالت مطلق را به “دین” بخشیده اند.
از جمله پیروان این عقیده نیز می توان به رهبران مذهبی كلیسای كاتولیك در قرون وسطی، اشاره نمود.
اما در این میان آیین مقدس اسلام، به خصوص شكل حقیقی آن یعنی مكتب “تشیع” ، “علم و دین” را به عنوان دو بال نیرومند برای پرواز انسان،
بر شما باد به نماز شب؛ زیرا هر بندهای که در آخر شب بیدار شود و هشت رکعت نماز شب، و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن، هفتاد بار استغفار کند، خداوند او را از عذاب قبر و آتش در امان دارد و عمر او را طولانی کرده و به زندگی او گشایش خواهد داد.
رضوان خدا
امام رضا علیهالسلام فرمود: «رضوان الله الصلواة باللیل؛ نماز شب، رضوان (خشنودی) خدا را به همراه دارد.» [1] .
علت نماز جماعت
امام رضا علیهالسلام فرمود:
«انما جعلت الجماعة لئلا یکون الاخلاص و التوحید و الاسلاک و العبادة لله الا ظاهرا مکشوفا مشهودا؛
نماز جماعت قرار داده شده است، تا اخلاص و یگانگی و اسلام و عبادت برای خداوند آشکار، باز و ظاهر باشد» [2] .
نماز به صورت نماز جماعت
امام رضا علیهالسلام فرمود: «الصلواة فی جماعة افضل؛ نماز به صورت جماعت با فضیلتترین است» [3] .
اقتداء به امام جماعت اهل ولایت
امام رضا علیهالسلام فرمود «و لا تصلی خلف فاجر و لا یقتدی الا باهل الولایة؛ پشت سر آدم فاجر نماز نخوان، اقتدا فقط بر شخص اهل ولایت اهلبیت عصمت وطهارت جایز است.» [4] .
غافل از اوقات نماز
امام رضا علیهالسلام فرمود: من قوله تعالی: «ویل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون»، یقول عن وقتهم یتغافلون؛
امام صادق كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است. پس آدرسهایش همه درست است.
با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی.
بسم الله:
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.
2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگیری (مثبت و سازنده) یافتم.
3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) یافتم.
مرحوم علاّمه سيد محسن امين(قدس سره) در مفتاح الجنات مى فرمايد: بعد از زيارت هر يك از انبياء وائمه(عليهم السلام) واولاد آنان مناسب است اين دعا خوانده شود:
احترام به پدر و مادر
آقا نسبت به پدر و مادر بسيار سفارش ميكردند. گاهي پيش ميآمد در مواقعي كه فرصت داشتند و محافظان در خدمت ايشان جمع بودند، بين دو نماز،مطالب اخلاقي مختلفي را ميفرمودند (كه حوزه نمايندگي سپاه وليامر، مجموعهاي از آن فرمايشات را چاپ كرد).
ايشان يك بار، ضمن توصيه به احترام و رفتار نيك با پدر و مادر، خاطرهاي را بيان كردند و اشاره فرمودند كه، شايد اين موقعيتي كه براي من پيش آمده، حاصل آن دعايي باشد كه پدرم در حقّ من كرده است.
زماني بود كه پدر ايشان ناراحتي شديد چشمي داشتند و آن موقع، آقا ساكن قم بودند. پدرشان را براي معالجه به دكتر برده و آخرش نتيجه اين شده بود كه بايد يك نفر هميشه از او مراقبت كند و براي مطالعه و كارهاي روزمره پدرشان، بايد يك نفر به او كمك كند. ايشان ميفرمودند: "من يك احساس سرگرداني شديد داشتم و دو راه برايم ممكن بود؛ يكي، ادامه سكونت در قم، كه بسيار علاقه داشتم در قم بمانم و به تحصيلم ادامه دهم و دوم، رها كردن قم و رفتن به مشهد و مراقبت از پدرم. مدتها سرگردان بودم و نميتوانستم تصميم بگيرم. " تا اينكه يك روز، به يكي از بزرگان برخورد ميكنند و او جوياي حالشان ميشود. ايشان ماجرا را بيان ميكنند و آن آقا در جواب ميگويد: "شما اين راه را انتخاب كن، برو مشهد و در خدمت پدر باش؛ چهبسا آن چيزي كه شما در قم دنبالش هستي، خدا در مشهد به شما عطا كند. " و آقا ميفرمايند: "حرف آن آقا من را از سرگرداني درآورد و تصميم گرفتم در خدمت پدرم باشم و محل سكونتم را به مشهد منتقل كردم. به هرحال، خدمت به پدر و مادر، در همين دنيا اثر وضعي دارد؛ يعني در همين دنيا پاداش يا كيفر آن را ميبينيد.شايد اين موقعيتي كه براي من پيش آمده، حاصل آن دعايي باشد كه پدرم در حقّ من كرده است. ".
حجاب آقايان!
حجاب از جمله ضروريات دين است كه هر مسلماني چه مرد و چه زن بايستي آن را رعايت نمايد. حدود شرعي حجاب براي زنان و مردان متفاوت است. اسلام عزيز همان طور كه دستور داده است تا زنان خود و زينت هايشان را از نگاه نامحرمان بپوشانند و حجاب سر و بدن و چشم ها را رعايت كنند، به مردان نيز دستور داده است تا حجاب داشته باشند!
حدود شرعي حجاب آقايان!
براساس احكام شرعي يكي از حجاب هاي مهم مردان حجاب ايشان در زمينه نگاه كردن است. مردان بايستي غضّ بصر داشته باشند. اين بدان معناست كه چشم هاي خود را فرو افتاده نگاه دارند. بر اين اساس احكام نگاه كردن داراي ظرافت هاي خاص است كه در ادامه بدان مي پردازيم.
نگاه به محارم
براساس احكام شرعي نگاه كردن به همسر مانعي ندارد امّا نگاه كردن به غير همسر شرعي ممكن است به دو صورت باشد: 1- با قصد لذت. 2- بدون قصد لذت. اگر با قصد لذت باشد حرام الهي است. امّا اگر بدون قصد لذت باشد به جز عورتين مانعي ندارد.
[شیطان] گفت: پرودگارا! پس مرا تا روزی که برانگیخته خواهند شد مهلت ده.
فرمود: تو از مهلت یافتگانی، تا روز [و] وقت معلوم. (حجر (15)، آیه 36 و 38)
بعد از آنکه شیطان بر انسان سجده نکرد و مقام خود را برتر از آن دانست که برای انسان خاکی تعظیم کند، خدا او را از رانده شدگان قرار داد و فرمود: «تا روز جزا بر تو لعنت باد.» (حجر، آیه 35) در این هنگام شیطان از خداوند خواست که او را تا روز برانگیخته شدن انسانها از قبر مهلت دهد و جواب شنید که: تو تا روز و وقت معلومی مهلت داری. او تا «یوم یبعثون » مهلت خواست و خدا «یوم الوقت المعلوم » بدو مهلت داد. سؤال این است که آیا بین این دو روز فرق است؟ و اگر هست به چه نحو است و چه نتایجی دارد؟
مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیه شریفه نکاتی را فرموده اند که به اختصار نقل می شود. تفسیر ایشان از این آیه جالب و شیرین و در عین حال قابل تامل است: «با نظری گذرا به دو آیه معلوم می شود که روز «وقت معلوم» با روزی که مردم برانگیخته می شوند، متفاوت است و حتما باید آن روز قبل از روز بعث باشد.» و سپس در ادامه استدلال می گویند: «اطلاق در آیه 15 سوره «اعراف » که خداوند بدو فرموده تو از مهلت داده شدگانی با آنچه در سوره «ص » و همین جا آمده است مقید می شود یعنی منظور روز وقت معلوم است.» 1
ای بچههای آدم! مگر از شما عهد نگرفته بودم که بنده شیطان نشوید؟!
به یک راه میماند، به یک مسیر که باید رفت. زندگیمان را میگویم. شاید راههای مختلفی باشد که از همهشان بشود رفت و رسید. همه شان بخورند به همان بزرگراه، به همان صراط مستقیم. اما توی همه این راهها یک نفر هست که هی جلوی پایمان مانع بگذارد، جادههای انحرافی بکشد، مسیرهای خاکی که تا بجنبیم کیلومترها از مقصد دورمان کرده است.
مومن كسي است كه به خدا و انبياي الهي بويژه آخرين آنها حضرت محمد مصطفي (ص) و اوصياي آن حضرت، ائمه هدي (ع) ايمان داشته و در حدّ توان عامل به دستورات آخرين دين خدا باشد؛ و اگر گناهي از او سر زد سريعاً توبه نمايد. براي مومنين بسته به قوّت ايمانشان در اعتقادات و ميزان پايبنديشان به دستورات ديني در عمل، درجات فراواني است كه در كتب اخلاقي و عرفاني به آنها پرداخته مي شود.
به عبارت ديگر مومن يعني مسلمان كامل؛ كسي كه به تمام آنچه خدا وپيامبر امر كرده است, تسليم و پايبند باشد. خداوند مسيري را معين كرده كه در ادامه رسالت پيامبر (صلي الله عليه و اله) بايد به آن مسير ملتزم بود و تبعيت از امامت ائمه معصومين (عليهم السلام) در ادامه رسالت پيامبر (صلي الله عليه و اله) ملاك حق وباطل است و هر كسي در اين مسير قرار گيرد مومن است و هر كسي در اين مسير نباشد مومن نيست. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: علي مع الحق والحق مع علي ... علي عليه السلام محور و مدار حق است و هر جا علي باشد حق آنجاست. (بحارالانوار, ج 38ص 26تا 40)
در ادامه مطلب بعضي از صفاتي كه براي مؤمنين درآيات و روايات بيان شده است را آورده ايم كه مي توانيم به وسيله آنها درجه ايمان خود ارزيابي كنيم.
حضرت امام صادق(ع) فرموده: هركس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت كند " چه از راه دور يا نزديك" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادي و معنوي داشته باشد به او مي دهد.
چند نكته در رابطه با اين حديث قابل ذكر مي باشد:
اول اينكه گوينده مطلب يك امام معصوم است، بنابراين خيلي قابل اهميت مي باشد.
دوم اينكه امام معصوم قسم مي خورد كه اين تأكيدي براينكه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.
سوم اينكه مي توان در صورتي كه امكان نداشته باشد از نزديك امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت كند، از راه دور اين كار را انجام دهد.
عن اميرالمومنين عليه السلام: انّ العبد ليذنب الذنب فينسي به العلمَ الذي كان قد علمه.
امام علي عليه السلام : انسان گاهي گناهي را انجام مي دهد و اين باعث مي شود كه علمي را كه قبلاً داشته است فراموش مي كند.
اين حديث دلالت مي كند كه گناه باعث مي شود انسان علم خود را فراموش كند. و آيه شريفه "ثمّ كان عاقبه الذين اساؤا السوي ان كذبوا بآيات الله" دلالت مي كند كه سرانجام گناه آن است كه انسان آيات خداوند را مي بيند و در عين نشانه بودن آنرا تكذيب مي كند يعني چيزي را كه آيه خداوند است آيه خداوند نمي داند. يعني فهم او تغيير مي كند و نشانه را نشانه نمي داند .
« اللهم صل علي ، علي بن موسي الرضا مرتضي الامام التقي النقي و حجتك علي من فوق الارض ومن تحت الثري الصديق الشهيد صلاه كثيره تامه
زاكيه متواصله متواتره مترادفه كأفضل ماصليت علي احد من اوليائك .»
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: "شيطان تا زماني كه مؤمن بر نمازهاي پنج گانه در وقت آن محافظت كند، پيوسته از او در هراس است؛ پس چون آنها را ضايع نمود بر وي جرأت پيدا كرده او را در گناهان بزرگ مي اندازد."
1- برآورده شدن خواسته ها:
حضرت عبدالعظيم حسني از امام حسن عسگري(ع) روايت مي كند كه فرمودند: "خداوند متعال با حضرت موسي تكلم كرد، حضرت موسي فرمود: خداي من. كسي كه نمازها را در وقتش به جاي آورد چه پاداشي دارد؟ خداوند فرمود:حاجت و درخواستش را به او عطا مي كنم و بهشتم را برايش مباح مي گردانم."
2- برطرف شدن گرفتاري و ناراحتي:
پيامبر اكرم(ص) فرمودند:"بنده اي نيست كه به وقت هاي نماز و جاهاي خورشيد اهميت بدهد، مگر اين كه من سه چيز را براي او ضمانت مي كنم: برطرف شدن گرفتاري ها و ناراحتي ها، آسايش و خوشي به هنگام مردن و نجات از آتش."
اسلام میگه : اگه دوتا نامحرم یه جا خلوت باشن نفر سوم شیطون و اونی که زودتر آسیب می بینه دختره....
ما چه می کنیم : ما کلاس خصوصی برا دخترم می گیریم که استادش مرده یا از یکی از پسرای فامیل می خواهیم که کلاس جبرانی برا دخترمون بذاره و اونا هم ظرف چند روز به مقامات عالی عرفانی می رسند دیگه تو آسمونا سیر می کنند و میگن:
صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پر کشیدن پرستو شدن
اسلام میگه : اسلام میگه اگه مردی بخواهد زن دوم اختیار کند باید تمکن مالی داشته باشد و بتواند بین آنها با عدالت رفتار کند
ما چه می کنیم : ما میگیم نردبان موفقیت را باید پله پله بالا رفت فعلا زن دوم را بگیریم بعدا خدا کریم و..
ما همون کار را برای شوهر خواهرمون نمی پسندیم و با همکاری همسر و مادرمون برای شوهر خواهرمون دادگاه صحرایی تشکیل میدیم تا فیلش یاد هندوستون نکنه
سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان و فرزند آقاى اوصياء
همه مي دانيم نخستين کسي که در برابر خدا ايستاد و نافرماني کرد، شيطان بود اما مي
دانيد شيطان به چه جرمي از درگاه خداوند رانده شد؟سجده نکردن به آدم ؟ ايستادن
مقابل خدا؟ خير!در منابع ديني ما آمده اصلي ترين گناه ابليس تکبرورزي بود. آخر
شيطان با تمام کوچکي اش ،مقابل عظمت خدا به چه چيز نازيد و با تکيه بر کدام هنرش
اين چنين تکبر به خرج داد ؟دروغ چرا؟ تکبر درد بسياري از ا انسان ها نيز هست. اصلاً
چه معني دارد که وقتي در زمين راه مي روي، پشت چشم نازک کني و فکر کني از دماغ فيل
افتاده اي ؟مگر خدا نگفته «ان اکرمکم عند الله اتقيکم»؟پس چرا براي دنيا مغرور مي
شويم و توهم خود بزرگ بيني پيدا مي کنيم؟
واژه تکبر را بيشتر عالمان لغت به صورت واحد ترجمه کرده اند. علامه دهخدا در
لغتنامه اش در اين باره مي نويسد؟ «کبر يعني برتري، خود پسندي . کوچک شمردن ديگران
و بزرگ دانستن خود». در معناي استکبار هم گفته اند :«طلب تکبر و خود بزرگ بيني
کردن». شايد برايتان جالب باشد بدانيد که تکبر و مشتقاتش بيش از 57بار در قرآن
تکرار شده است . خداوند با اين کار به همه مردم ثابت کرده که به هيچ وجه با تکبر
کنار نمي آيد . عاقبت شيطان را که فراموش نکرده ايد؟!
سقوط!
آيه 34سوره بقر، بسيار زيبا به ماجراي اخراج شيطان اشاره مي کند ،«و چون فرشتگان را
فرموديم براي آدم سجده کنيد، سجده کردند به جز ابليس که سر باز زد و کبر ورزيد و از
کافران شد .»
از جمله آثار یاد مرگ، رهایی از غفلت و هشیاری نسبت به حقایق مهم پیرامونمان میباشد. در واقع، ما انسانها از یاد مرگ میترسیم و فریب دنیا را میخوریم و به بازیچه سرگرم میشویم؛ در حالی که برای آخرت آفریده شدهایم؛ ولی این دنیا را که در آن هستیم دوست داریم.
مرگ، حقیقتی قطعی و غیر قابل انکار
مرگ حقیقتی قطعی و غیرقابل انکار برای هر موجود زنده میباشد که خداوند چشیدن طعم آن را به عنوان یک قانون کلّی بیان نموده، میفرماید: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»؛ «همه کس چشنده مرگ است.»
مرگ حقیقتی است که هر روز به طور آشکار آن را مشاهده میکنیم و یا چیزی در رابطه با آن میشنویم؛ امّا انسانی که علاقمند به زندگی دنیایی است و به بازیهای دنیایی سرگرم شده و گمان میکند که مرگ، نابودی است و زندگی بعد از آن هرگز معنایی ندارد، از یاد مرگ میترسد و از نشانه های آن فرار میکند؛ در حالی که خداوند چنین انسانهایی را مورد خطاب خویش قرار داده، میفرماید: «أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ»؛ «هر کجا باشید، مرگ شما را فرا میگیرد؛ اگر چه در کاخهای بسیار محکم باشید.»
«قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُو مُلَـقِیکُمْ»؛ «بگو: مرگی که شما از آن میگریزید حتما شما را ملاقات خواهد کرد.»
یکی از موضوعاتی که مدتهای زیادی ذهنم را درگیر کرده بود این بود که خدا چه کسانی را در قرآن به عنوان دوست خود معرفی کرده است (اهمیت این موضوع زمانی درک میشود که نتیجه حب خدا به خلق مشخص شود که در روایات زیادی به آن اشاره شده که از جمله آثار آن : رسیدن به کمال انسانی و عطیه های الهی از جمله چشم بصیرت , گوش شنوا و قلب متصل به عالم بالا و ...
یکی از آیات کلیدی که در این باره با آن مواجه شدم آیه 195 سوره بقره بود که خداوند فرمودهاند که «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین » یعنی خداوند نیکوکاران را دوست دارد .
محسنین چه کسانی هستند؟
- نشانه های محسنین در قرآن :
1- کسانی هستند که متوجه گناه خود میشوند و از خداوند طلب مغفرت میکنند .
امیر مومنان علی(علیه السلام) درباره شناخت خدا میفرمایند: «شناختن خدای پاک و منزه، والاترین معرفتهاست و خداشناسی با فضلیتترین علم است.»
هشت دلیل بر اثبات وجود خدا در کلمات آن حضرت(علیه السلام) وجود دارد هر چند که راههای به سوی خدا به عدد نفوس خلایق است؛ و اما دلایل عبارتند از: برهان معقولیت؛ برهان فطرت؛ برهان صدیقین؛ برهان نظم؛ برهان علّی؛ برهان معجزه؛ برهان حدوث و برهان فسخ عزائم. در ادامه این مطلب به برخی از این دلایل پرداخته شده است.
برهان معقولیت یا احتیاط عقلی بر وجود خدا
از راههای شناخت وجود خدا، معقولیت اعتقاد به خداست. امام علی(علیه السلام) در سخنان خود به این راه اشاره فرمودهاند. این برهان به طور خلاصه چنین است: اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن از معتقد نبودن به خدا و لوازم آن، معقولتر است. برای توضیح این برهان، یادآوری چند مقدمه ضروری است:
به طور کلی اعتقادات و جهانبینیهای انسان بر اساس پذیرش ماورای طبیعت و انکار آن، به دو دسته تقسیم میشود: 1. جهانبینی الهی؛ 2. جهان بینی مادی.
در جهانبینی مادی، فرقهها و گرایشهای مختلفی وجود دارد، ولی همه آنها در انکار وجود خدا و به تبع آن در انکار جهان آخرت مشترکند. همچنین در جهانبینی الهی نیز گرایشها و نحلههای مختلفی وجود دارد که همه آنها در اعتقاد به وجود خدا مشترکند.
ادیان توحیدی (آسمانی) روشنترین جلوههای جهانبینی الهیاند که همه آنها در سه اصل کلی مشترکند.
1. اعتقاد به خدای یگانه؛
2. اعتقاد به زندگی ابدی برای انسانها در جهان آخرت و دریافت پاداش و کیفر اعمالی که در این جهان انجام میدهند؛
3. اعتقاد به بعثت پیامبران از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت.
البته براساس این اعتقاد که انسان با عقل تنها نمیتواند به قله فلاح و رستگاری برسد. چنانکه در قرآن کریم آمده است: «.... وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ... ؛ خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرده و آن چه را نمیدانستی به تو آموخت. (نساء، یه 113)»
فطر به معنای آغاز و ابتداست و فطرت، به معنای حالت خاصی از شروع و آغاز است؛ یعنی نوعی از آفرینش است. اموری را میتوان فطری دانست که آفرینش موجود، اقتضای آنها را دارد
معنای آیه این است که ای پیامبر! تو که اشرف مخلوقات و سرآمد انسانها هستی، خدا به تو کتاب و حکمت داد و آن چه را که نمیتوانستی فرابگیری، به تو آموخت. بنابراین، عقل انسان به تنهایی و بدون استمداد از وحی الهی، نمیتواند به رستگاری دست یابد. لذا انسان با دو اعتقاد روبهروست: یکی اعتقاد به وجود خدا و دیگری اعتقاد به انکار خدا.
برهان فطرت بر وجود خدا
راههای اثبات وجود خدا دو نوع است: یکی از راه سیر آفاق و راه دیگر راه انفس است. چنان که در قرآن آمده است: «سَنُرِیهِمْ یَاتِنَا فِی الْفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ؛ به زودی نشانههای خود را در افقها[ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا بر ایشان روشن شود که او خود حق است.(فصلت، یه 53)»
راه آفاق آن است که از راه مشاهده مخلوقات و تدبر در حدوث و امکان و نظم پدیدهها به وجود خالق و مدبری دانا و توانا، پی برده شود. راه انفس این است که هنگامی که انسان در خود تامل میکند، مییابد که شناخت قبلی بیواسطه نسبت به خدا دارد و در برابر چنین خدایی که کمال مطلق است سر به تعظیم فرود میآورد. راه انفس را راه فطرت مینامند. در قرآن و کلمات امام علی(علیه السلام) به این راه اشاره شده است.
از بیانات قرآن و امام علی(علیه السلام) به خوبی بر میآید که خداوند انسان را بر فطرت خداشناسی و خداجویی خلق کرده است. در این جا پیش از هرچیز باید معنای فطرت روشن شود.
معنای فطرت
ماده «فطر» در اصل به معنای آغاز و شروع است و به همین دلیل به معنای خلق نیز به کار میرود، چون خلق چیزی، به معنای ایجاد آن چیز و آغاز و شروع وجود و تحقق آن شیء است.
ابنعباس میگوید: در معنای آیه شریفه «الحمدلله فاطر السموات و الارض» حیران بودم و معنای فاطر را در نمییافتم تا این که دو نفر که بر سر چاهی نزاع داشتند نزد من آمدند و یکی از آن دو گفت: «انا فطرتها» یعنی من پیش از همه و برای نخستینبار حفر چاه را غاز کردم... بنابراین، فطر به معنای آغاز و ابتداست و فطرت، به معنای حالت خاصی از شروع و آغاز است؛ یعنی نوعی از آفرینش است. اموری را میتوان فطری دانست که آفرینش موجود، اقتضای آنها را دارد.
دلیل نقلی بر فطری بودن خداشناسی
از آیات و روایات به خوبی برمیآید که خداشناسی، فطری است؛ ما قبلا شناخت و معرفتی نسبت به خداوند داشتهایم ولی آن را فراموش کردهایم و انبیای الهی آمدهاند تا ما را به تامل در آفاق و انفس دعوت کنند که به این شناخت فطری گاهی پیدا کنیم. به تعبیری انبیای الهی نیامدهاند بگویند که ای مردم! بدانید که خدا وجود دارد، بلکه آمدهاند تا بگویند ای مردم! بدانید که میدانید خدا وجود دارد. چنان چه قرآن میفرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ ؛ پس تذکر ده که تو تنها تذکر دهندهای (غاشیه، یه21)». یا به تعبیر امام علی(علیه السلام) «لیستادوهم میثاق فطرته...».
هنگامی که از امیر مومنان علی(علیه السلام) سوال میشود که آیا پروردگارت را هنگام پرستش دیدهای؟ میفرماید: «ما کنت اعبد ربا لم اره؛ من عبادت نمیکنم پروردگاری را که ندیدهام». و هنگامی که میپرسند: او را چگونه دیدهای؟ میفرماید: «لا تدرکه العیون فی مشاهدة الابصار و لکن راته القلوب بحقائق الایمان؛ چشمها و دیدگان، هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، بلکه دلها و قلبها با حقایق ایمان او را میبینند».
فلاسفه اثبات کردهاند که هر ممکنالوجودی، مرکب از وجود و ماهیت است. ماهیت، حد وجود است. همه ممکنات دارای حد وجودیاند؛ یعنی اگر وجود ممکن را تحلیل کنیم، دو مفهوم در ذهن ما نقش میبندد: یکی ماهیت و دیگری وجود؛ اما در مورد خداوند، ذات و وجود یکی است؛ یعنی خدا عین وجودش میباشد
از بیانات فوق به خوبی بر می آید که معرفت و شناخت خدا با سرشت انسان عجین شده است و امام علی(علیه السلام) در روایت فوق میفرماید: «من خدا را رویت قلبی میکنم؛ یعنی قلبم با حقیقت ایمان او را میبیند.»
تقریر عقلی بر فطری بودن خداشناسی
در این جا به دو تقریر عقلی اشاره میکنیم:
1. انسان چنان آفریده شده است که در اعماق قلبش یک رابطه وجودی با خدا دارد. اگر قلب و دل خود را درست بکاود و به اعماق قلب خود راه پیدا کند، این رابطه را مییابد و به تعبیری، خدا را شهود میکند؛ زیرا در فلسفه به اثبات رسیده است که معلولی که دارای مرتبهای از تجرد است، درجهای از علم حضوری نسبت به علت هستیبخش خود را خواهد داشت.
2. میتوان فطری بودن شناخت خدا را به این صورت دانست که گزاره «خدا وجود دارد» یک گزاره بدیهی است؛ یعنی صرف تصور موضوع و محمول موجب تصدیق به آن میشود. یکی از گزارههای بدیهی گزارهای است که حمل اولی ذاتی باشد؛ یعنی محمول، همان موضوع و یا مندرج در موضوع باشد؛ مثلا گزاره «انسان ناطق است» یک گزاره بدیهی است؛ چون ناطق، مندرج در ذات انسان است.
فلاسفه اثبات کردهاند که هر ممکنالوجودی، مرکب از وجود و ماهیت است. ماهیت، حد وجود است. همه ممکنات دارای حد وجودیاند؛ یعنی اگر وجود ممکن را تحلیل کنیم، دو مفهوم در ذهن ما نقش میبندد: یکی ماهیت و دیگری وجود؛ اما در مورد خداوند، ذات و وجود یکی است؛ یعنی خدا عین وجودش میباشد.
فطری بودن خداجویی یا خداپرستی
خداجویی، از گرایش انسان به سمت و سوی خدا حکایت میکند؛ یعنی انسان به گونهای آفریده شده است که خدا طلب است. ممکن است این خداجویی بر اثر تعلیم و تربیت غلط و تاثیرات محیطی و ژنتیکی کم فروغ شود، ولی نابود نمیشود و در اوضاع و شرایطی، بار دیگر نمایان خواهد شد.
مادر بزرگم همیشه می گفت: خدا را که بشناسی، خودت را شناخته ای.
از خودم می پرسم: من خدایم را شناخته ام؟
دوباره یاد حرف مادربزرگ می افتم که: همه چیز یک انسان مؤمن خداست ... . از خودم می پرسم همه چیز من، خدایم هست؟ چطور؟ چگونه؟ ... برای تو چه؟ تا به حال از خودت سؤال کرده ای؟ خدا همه چیزت هست؟ چقدر شناخته ای اش؟ چطور؟ ...
مادربزرگ از خدا که برایم حرف می زد، می گفت: "خدا مرز ندارد" و امروز امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه بر این توصیفش می کند : «لَم تَبلُغهُ العُقُول بِتَحدید فَیَکونَ مُشَبّهاً وَ لَم تَقَع عَلیهِ الإوهامُ بِتَقدیرٍ فَیَکُونَ مُمُثَّلاً؛ خردها برای او حد و مرزی نتوانند نهاد تا در نتیجه به چیزی مانند باشد و اوهام برایش اندازه ای تعیین نتوانند کرد تا بتوان برایش مثالی فرض کرد».1
مادربزرگ می گفت: "هیچ کسی مانند خدا نیست که در همه عالم یک پروردگار و خالق بیشتر نیست و آن هم، خداست" . امروز این فراز نهج البلاغه که با دلم بازی می کند، تکرار حرف آن روز مادر بزرگ است ... « ... وَاحِدٌ لا بعَدَدٍ وَ دائِمٌ لا بأمَدٍ وَ قائمٌ لا بعَمَدٍ. تَتَلَقّاهُ الأذهانُ لا بمُشاعَرَةِ وَ تَشهَدُ لَهُ المَرائی لا بمُحاضَرَةِ؛[ اوست خدایی که] یگانه است نه به شمارش، و جاودان و به خود پایدار است، برپاست نه با نگاه دارنده ای، ذهن ها او را می شناسند و به درک او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آنکه در آن باشد».2
شايد احتياج به تذكّر نباشد كه بسيارى از دانشمندان علوم طبيعى، در صف اوّل خداپرستان قرار گرفته و با كمال صراحت، اعتقاد خود را به خدا و مبدأ اعلام نموده اند و چه بسا معرفت و پافشارى آنان نسبت به خدا و مبدأ هستى ـ بر اساس گفته هايشان ـ بيش از ديگران بوده است. درست است كه بعضى از آنها به خاطر دلايلى ـ كه خواهد آمد ـ به طور آشكار عقيده خود را در اين باره اظهار نداشته اند، ولى از لابه لاى گفته هاى آنها مى توان به عقيده توحيدى آنها پى برد. بنابراين مى توان گفت كه اكثريّت دانشمندان علوم طبيعى، خدا پرستند و طرفداران ماترياليسم (مادّى گرى) در ميان آنها در اقليّت هستند.
براى نمونه گفتار چند نفر از سرشناسان آنها را يادآور مى شويم:
لف) «هرشل» كه از دانشمندان معروف هيئت است مى گويد:
«هر قدر دايره علم وسيع تر مى گردد، دلايل دندان شكن و قوى ترى براى وجود خداوند ازلى و ابدى به دست مى آيد.
در واقع علماى زمين شناسى، رياضى دان ها، دانشمندان فلكى و طبيعى دان ها دست به دست هم داده اند تا كاخ علم (كاخ عظمت خدا) را محكم بر پاسازند».
1- سرما و نماز شب ( شهید غلامرضا ابراهیمی)
نیمههای شب از سردی هوا، از خواب بیدار شدم هنوز تكان نخورده بودم كه متوجه شدم «شهید غلامرضا ابراهیمی» نیز بیدار است. او آرام از جا برخاست و هر سه پتوی خود را، روی بچهها كه از شدت سرما مچاله شده و به خواب رفته بودند، انداخت. من نیز بینصیب نماندم. یك پتو هم روی من انداخت. فكر كردم صبح شده كه حاجی از خواب برخاسته و دیگر قصد خواب ندارد ولی او وضو ساخت و به نماز ایستاد. او آن شب مثل همه شبها تا اذان صبح به تهجد و راز و نیاز مشغول بود.
2- عروج شبانه (شهید ابوالحسن حسنی)
بارها متوجه میشدم كه همسرم (شهید ابوالحسن حسنی) نیمه شب از خانه خارج شده بعد از نماز صبح به منزل باز میگردد. ابتدا خود را به خواب زده، فكر میكردم به دنبال مأموریتهای سپاه شبها از خانه بیرون میرود. یك شب طاقتم تمام شد و خیلی آرام مؤدبانه گفتم. "دلم میخواهد بدانم شبها كجا میروی؟" وقتی متوجه شد كه من نیز میدانم از شبها از خانه خارج میشود با خونسردی تمام گفت: امشب با هم میرویم. نیمه شب پتویی برداشته به اتفاق از خانه خارج شدیم. یك راست به گلستان شهدا رفت. كنار قبر "شهید اسدالله باغبان" پتو را پهن كرد و مشغول خواندن نماز شد. در نماز او را نظارهگر بودم. اصلاً مثل این كه با تكبیر الاحرام از آسمان نیز بالاتر میرفت و با سلام نماز دوباره به زمین باز میگشت.
3- خلوت انس ( شهید علیمحمد اربابی)
نیمه شب صدای آشنایی با لحنی شیرین و كامی شیوا مرا از خواب بیدار كرد. خوب دقت كردم كلمههایی كه در خواب و بیداری به وضوح به گوش میخورد: معبودا، محبوبا، خدایا... مطمئن شدم یك نفر به تهجد مشغول است.
نمی دانم شما هم از کسانی هستید که در دلشان آرزوی اقامه نماز شب دارند اما ذره ای توفیق ندارند هر شب عزم می کنند که این شب را حتما بیدار شوند و نماز شبی جانانه بر پا دارند ، اما صبحگاه که در آستانه طلوع آفتاب با عجله تمام نماز واجب خود را بر پا می دارند تازه یاد قول و قرار هزار باره دیشبشان می شوند و افسوس می خورند ، آهی جانسوز از اعماق جان می کشند و در دل با خدا می گویند خدایا چرا توفیق نماز شب را به من نمی دهی ؟
نداشتن باور
گاهی انسان براساس باور نادرست، فعّالیت خود را آغاز میکند و موفّق نمیشود. شکست در این مرحله سبب میشود که در باور خویش تردید کند، شکستهای دیگری که پس از شکست اوّل رخ میدهد، باور را از میان برمیدارد، در این مرحله شخص گرچه تصوّر درستی از سود و یا زیان دارد امّا نمیتواند آنرا تصدیق کند و به آن باور ندارد. در نتیجه از آموزههای عقل و شرع روی میگرداند. برای نمونه همین نماز سبی که عرض کردیم کیست که از برکاتِ نمازِ شب و شبزندهداری آگاه نباشد؟. امّا چرا بسیاری به این مهّم موفَق نمیشوند؟ یکی از عوامل محرومیت از برکات سحر، بیتوفیقیهای پیدرپی است.
نماز شب یازده ركعت است. چهار دو ركعت مانند نماز صبح و دو ركعت نماز شفع و نماز وتر كه یك ركعت است.
از قرآن كریم درباره فضایل نماز شب:
خداوند متعال در آیه هفتاد و نهم سوره اسراء فرموده است برخی از شب را بیدار و متهجد باش و نماز شب مخصوص توست. باشد كه خدایت به مقام محمود (شفاعت) مبعوث گرداند. همچنین در سوره مزمل آیه 1 می فرماید: ای جامه خواب به خود پیچیده به هنگام شب برخیز.
سوره فرقان آیه 64 آنان كه در حال قیام و سجده شب را سحر كنند.
سوره سجده آیه 16: پهلوهایشان از رختخوابها جدا میگردد پروردگارشان را در حال ترس و امید میخوانند.
سوره ذاریات آیه 18: مقدار كمی از شب را میخوابند و سحرها استغفار میكنند.
فضائل نماز شب از كلمات ائمه معصومین (ع):
قلب بهترین عضو از اعضاء و جوارح انسان است و در حدیث قدسی داریم که خانه و حرم خدا، قلب انسان مومن است بنابراین باید مواظب باشیم آن را به لرزه نیندازیم.
رسول اعظم (صلی الله علیه وآله) فرمودند:" چهار چیز است که دل را میمیرانند :
1- گناه روی گناه
به عبارتی تعبیر گناه روی گناه را می توان اصرار بر گناه نیز معرفی کرد.
تعریف اصرار بر گناه
اصرار از «صُرّّ» بمعنی بستن و گره زدن است. کیسه را هم به آن جهت صُرّه میگویند که پول در آن گره زده و بسته میشود. اصرار هم معنای ثبات و دوام را میرساند.
اصرار به گناه را نیز بدان لحاظ اصرار گویند که گوئی گناه را به گناه یا گناه را به خود بسته است.[ قرشی،سید علی اکبر؛قاموس قرآن،دارالکتب الإسلامیه،چاپ نهم،1381ش،لغت«صرّ»؛طریحی،فخرالدین،مجمع البحرین،تحقیق سید احمد حسینی،المکتبه المرتضویه،لغت«صرّ»]
ابتدا با یک پرسش:
سوال: جهت به دست آوردن حضور قلب در نماز چه راه هایی را باید طی کنیم؟
پاسخ: براى حضور قلب در نماز، باید از راههاى زیر استفاده كنید:
1 - دقت در انجام مقدمات نماز، مانند وضوى با معنویت و انجام مستحباتى چون اذان، اقامه و... .
شخصى از پیامبر صلىاللهعلیهوآله درخواست كرد كه راهى به او بنمایاند تا حضور قلب بیشترى در نماز پیدا كند و حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان داد. بنابراین، وضوى شاداب و با آداب كامل، براى حضور قلب انسان در نماز مؤثر است.
2- گزینش مكان مناسب براى نماز و دورى از جاهاى شلوغ و پر سر و صدا و پرهیز از هر چیزى كه موجب انحراف توجه از خداوند شود.
3- گزینش وقت مناسب و در صورت امكان، خواندن نماز در اول وقت.
4- نماز خواندن در مسجد و باجماعت (به ویژه در جماعاتى كه بعد معنوى بیشترى دارند)
5- خواندن نماز با طمأنینه و دقت در مفاهیم و معانى آن.
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
هیأت رهروان
بصیر حسینی
آبینه و
آدرس
abnieh313.LXB.ir لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.